|
آغاز: سپاس خدای بزرگ را که مجال دیدار رستاخیز این جهانی، نصیب ما کرد...
1) از رنجی که می بریم: ز آب دیده بشوییم خرقه ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است 2)پایان آنچه بر ما گذشت : منی که نام شراب از کتاب می شستم زمانه ،کاتب دکان می فروشم کرد! 3)درد دوران: بدان بی بها ناسزاوار پوست پدید آمد آوای دشمن ز دوست پی نوشت: الف)حیف که :در طریقت ما علاوه بر کافری بودن رنجیدن ،رنجاندن نیز کافریست والبته مهمتر اینکه... وگرنه مستقیم پرده از راز دل بر می داشتم و مزاحم شعرای گرانقدر نمی شدم!... ب)سپاس از حامد و تلاش بسیارش در این همه نبودن های موجه من! که خیلی وقته چوب خط موجه بودنش هم پر شده...ماداتکوی دو ،با حامد ایمانی و همت عالی او سرپا بوده و... ج)تونس،مصر،بحرین،لیبی،اردن،یمن،...هیچی!...دنبال فعل این جمله بی ساختار و لی سخت آشنا، می گردم. د)سخن پایان:آقا حامد، از حرف اون فالگیر خیلی ناراحت نباش، من احتمالا شخص مورد نظر اونو می شناسم!! شاید منظور اون... ا.ش
|